اهمیت باکرگی در ازدواج و اذن پدر برای ازدواج دختر باکره

باکرگی از ریشه بکر (به معنای سالم و دست نخورده) می باشد. یکی از مسایلی است که در عرف و فرهنگ بسیاری از جوامع از جمله جامعه ما برای یک دختر داشتن آن حسن و مزیت محسوب می شود.

البته جایگاه این مساله فقط در عرف و سنت نمانده بلکه در حقوق خانواده کشور ما نیز رد پای آن به چشم می خورد. به ویژه در بحث ازدواج، که اهمیت فراوانی دارد و در قانون نیز تفاوت هایی بین شخص باکره و غیر باکره در مباحث ازدواج از جمله مهریه و… وجود دارد.

در این مقاله برآنیم نقش و اهمیت باکره بودن را در قوانین مربوط به ازدواج بررسی نماییم. ابتدا تعریفی از باکرگی ارایه می نماییم و سپس به سایر مسایل آن می پردازیم.

باکرگی دقیقا به چه معناست

باکرگی حالت و صفتی است که داشتن آن در عرف بسیاری از جوامع از جمله جامعه ما، برای دختر یک حسن محسوب می شود. زیرا در باور عوام نشانگر پاکدامنی و نداشتن رابطه جنسی قبلی دختر می باشد. به دختری که دارای این صفت باشد باکره (دوشیزه) و در غیر اینصورت ثیبه گفته می شود.
در علم پزشکی، شخصی باکره محسوب می شود که دارای پرده بکارت (هایمن) سالم باشد. البته صرف داشتن پرده بکارت کافی نیست بلکه معاینات دیگری می تواند خلاف این قضیه را اثبات کند.

اما از نظر علم حقوق، شخص زمانی باکره محسوب می شود که بکارت خود را از طریق مقاربت جنسی از دست نداده باشد. بنابراین دختری که در اثر ورزش یا حوادث دیگر، بکارت خود را از دست داده باشد مشمول احکام مربوط به شخص باکره خواهد بود نه ثیبه.باکرگی در ازدواج

اهمیت باکرگی زن با نگاه به قانون

از جمله مهمترین آثاری که بکارت بر قوانین ازدواج و طلاق ما دارد در بحث اذن پدر برای ازدواج دختر باکره، مهریه، نفقه و موارد دیگر می باشد که در زیر هریک را به تفصیل بررسی می نماییم:

الف) اذن پدر برای ازدواج دختر باکره

مطابق ماده ۱۰۴۳ قانون مدنی، “ازدواج دختر باکره هرچند به سن بلوغ رسیده باشد، مشروط به اجازه پدر در (وهله اول) و در صورتی که بر هر طریقی به او دسترسی نباشد، با جد پدری اوست”.

در ادامه ماده، ذکر شده است که در صورتیکه پدر یا جد پدری، بدون هیچگونه دلیل موجهی از دادن اجازه خودداری کنند، دختر با مراجعه به دادگاه و معرفی کامل مردی که قصد دارد با او ازدواج کند و پس از کسب اجازه از دادگاه مدنی خاص می تواند اقدام به ثت ازدواج خود نماید.

با توجه به متن این ماده و همچنین ماده بعدی، یعنی ۱۰۴۴ قانون مدنی، اذن پدر و یا جد پدری برای ازدواج دختر باکره در صورت وجود شرایطی لزوم گرفتن اذن پدر برای ازدواج دختر باکره منتفی می شود.

این شرایط به قرار زیر می باشند:

  • در دسترس نبودن پدر یا جد پدری: بطوریکه کسب اجازه از آن ها، ممکن نباشد. بنابراین در صورت فوت شدن پدر و یا غایب بودن وی به نحوی که امکان گرفتن اجازه، از او ممکن نباشد، میبایست به سراغ جد پدری رفت و در صورتیکه او نیز فوت یا در دسترس نباشد، لزوم اجازه از آن ها ساقط و چنانچه دختر به ازدواج احتیاج داشته باشد می تواند اقدام به ازدواج نماید.( ماده۱۰۴۴ قانون مدنی)
  • مخالفت غیر موجه پدر یا جد پدری: همانطور که پیشتر اشاره شد، چنانچه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه ازدواج دختر باکره خود، خودداری کنند، لزوم کسب اجازه از آن ها منتفی شده و دختر می تواند با مراجعه به دادگاه و کسب اجازه از آن، اقدام به ازدواج نماید. دادگاه در این موارد با بررسی شرایط موجود و در نظر گرفتن مصلحت دختر، تصمیم گیری می نماید.

ب)لزوم اذن پدر در ازدواج موقت باکره

در خصوص ازدواج دایم دختر باکره، نص قانون مدنی، تکلیف قضیه را روشن نموده و لذا ابهامی در این خصوص وجود ندارد لیکن از آنجایی که راجع به ازدواج موقت دختر باکره و لزوم اجازه ولی او، قانون سکوت کرده است، لذا برای تعیین تکلیف در این زمینه میبایست به فقه و فتاوای مراجع تقلید رجوع نمود.
در فقه نیز، اختلاف نظر بین فقها وجود دارد به نحوی که عده ای از آن ها اذن پدر را برای نکاح موقت نیز ضروری می دانند و عده ای دیگر خیر.

در مجموع می توان اینطور نتیجه گیری نمود که اذن پدر برای دختر باکره در عقد موقت لازم می باشد ولی شرط درستی عقد نیست یعنی نداشتن اجازه موجب باطل شدن عقد نمی باشد و می توان گفت عقد کامل نیست ولی در صورتیکه اذن پدر بعدا به آن ملحق شود کامل می شود.باکرگی در ازدواج

 اذن پدر برای دختری که بکارتش را از راهی به جز نزدیکی از دست داده لازم است؟

این مورد زمانی مطرح می شود که بکارت دختر برای مثال از طریق ورزش یا حوادث مختلف به جز نزدیکی جنسی از بین رفته باشد و یا دختر به طور مادر زادی بدون پرده بکارت باشد.
همانطور که قبلا اشاره نمودیم، در ادبیات حقوقی، بر خلاف مفاهیم پزشکی، یک دختر زمانی ثیبه (غیر باکره) محسوب می شود که بکارت خود را تنها از طریق رابطه جنسی، از دست داده باشد بنابراین در غیر این موارد، شخص همچنان باکره محسوب می شود و اذن پدر برای ازدواج او ضروری است.

ج) ایجاد حق فسخ برای زوجه

این مسأله زمانی مطرح می شود که شوهر پس از ازدواج و در اولین تماس جنسی، متوجه شود که همسر وی باکره نمیباشد. آیا می تواند عقد را به استناد فریب، فسخ نماید؟ در چه شرایطی؟

مطابق ماده (۱۱۲۸) قانون مدنی، از آنجایی که مطابق نظر عرف، فرض بر این است که دختری که قبلا ازدواج نکرده باکره میباشد از این رو مردی هم که به خواستگاری چنین دختری میرود انتظار باکره بودن وی را دارد.

بنابراین چنانچه دختری علی رغم باکره نبودن و با سوء نیت و فریب دادن خواستگار، خود را باکره جلوه دهد با جمع شرایط زیر مرد می تواند پس از عقد، نکاح را فسخ نماید

این شرایط به صورت زیر است: 

  •  قبل از عقد نباید شوهر به باکره نبودن زن آگاه باشد. چنانچه از این مسأله با خبر بوده ولی اعتراضی نکرده، حق فسخ برای او به وجود نمی آید.
  • از بین رفتن بکارت قبل از عقد صورت گرفته شود: از آنجایی که بعد از ازدواج اصل بر این است که از بین رفتن بکارت زن، توسط شوهر انجام شده بنابراین مرد باید بتواند ادعای خلاف آن را مبنی بر آنکه همسرش باکره نبوده اثبات نماید.
  • زن بکارتش را در اثر رابطه جنسی از دست داده باشد نه حوادث
  • زن نیز میبایست به باکره نبودن خود، آگاه باشد و با سوء نیت، قصد فریب مرد را داشته باشد.

باکرگی در ازدواج

د) اهمیت باکرگی در مهریه

در عقد نکاح، اگر مرد بخواهد همسر خود را طلاق بدهد، چنانچه وی باکره باشد مستحق نصف مهریه است و اگر در اثر نزدیکی با او بکارتش از بین رفته باشد، مستحق تمام مهریه است. اما اگر باکرگی از قبل از بین رفته باشد و حالا بخواهد با شوهر دوم خود که با او نزدیکی نداشته ازدواج کند مستحق تمام مهر نخواهد بود.
چنانچه در عقد نکاح، مهریه تعیین نشده باشد، اگر بین آنها نزدیکی صورت گرفته باشد، زن مستحق دریافت مهر المثل و در صورتیکه بینشان نزدیکی صورت نگرفته باشد، مهرالمتعه تعیین می شود. این مبحث بصورت مفصل در مطلب “مهریه دختر باکره “سایت وکیل تاپ مورد بررسی قرار گرفته است.

تفاوت مهرالمثل و مهرالمتعه: برای تعیین مهرالمثل، وضعیت زن از لحاظ شرافت خانوادگی و تحصیلات و زیبایی و خویشان او در نظر گرفته می شود در حالیکه در تعیین مهرالمتعه تمکن مالی مرد و وضعیت اقتصادی او در نظر گرفته می شود.

چنانچه عقد نکاح به دلایلی باطل شود و نزدیکی هم رخ نداده باشد، مهریه ای به زن تعلق نمی گیرد. ماده (۱۰۹۸ قانون مدنی) 

ه)اهمیت باکرگی در پرداخت نفقه

باکرگی زن تا زمانی که وی اقدام به تمکین خاص (رابطه جنسی) ننموده است، تأثیری بر نفقه بر وی ندارد. به نحوی که زن می تواند باکره باشد ولی به استناد حق حبس (حقی است که به موجب آن زن می تواند تا دریافت کامل مهریه از تمکین و نزدیکی با شوهر، خودداری نماید) مستحق دریافت نفقه باشد.
اهمیت باکرگی بر نفقه در جایی آشکار می شود که زن با میل و رضای خود با شوهر خود نزدیکی نموده و بکارت خود را از دست داده باشد. این عمل دو نتیجه در پی دارد.

اول اینکه زن دیگر نمی تواند از حق حبس خود استفاده کند و تمکین ننماید و دوم اینکه در صورت خودداری از تمکین ناشزه محسوب شده و دیگر مستحق نفقه نخواهد بود.

مشاوره حقوقی رایگان

وکیل تاپ بزرگ ترین و مدرن ترین سامانه آنلاین حقوقی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.